خدمت سرکارجناب

منتشرشده: 24 دسامبر 2014 در دسته‌بندی نشده
برچسب‌ها:,

حقیقتاً گاهی چیزایی هست که نمی‌مالی و بعداً در حسرت مالیدن میمونی! پس اینو بمال.

Bvu_tX0CcAA5DbB

حقیقتاً چیزهایی است که قبل اتفاق‌افتادن‌شون هرچی خودتو آماده کنی و در حد بنز بگی میتونم کیری‌بودنشو درک کنم تا وقتی کاملاً تجربه‌اش نکنی نمی‌تونی به کیری‌بودنشون به حد بنز پی ببری. از آن جمله است: خدمت سربازی. به نظرم خودتو آماده نکن اگه دستت به هیچ جایی بند نیست. اگه بند پ و پول و کسری و خایه‌مالی و یه تخم‌چپ قوی واسه دایورت نداری بهتره خودتو آماده نکنی. هی به خودت نگی تا این حد هم میتونم تحمل کنم. کسشرای فلسفی از جمله نژاد برتر و سختی‌کشیده‌ی دوران را به خودت نچسبون. هیچ فکری در موردش نکن فقط برو توش. بذار شروع بشه درست بری توش به جای اینکه قبلش یه تصوری درست کنی که بعدش بشه یه کیر راست هر روز بره تو کیونت بگه: خــــار دارم!

پ.ن: میگن حاملگی هم همینطوره.

میزگرد همیشگی

منتشرشده: 8 ژانویه 2015 در دسته‌بندی نشده
برچسب‌ها:

گفت دوست دارد کاری کند که در پایان‌اش از خودش راضی باشد نه آنکه صبح تا شب به کسانی نگاه کند و به چیزهایی دست بزند که از آنها متنفر است! پرسیدم دوست داری چه کاری کنی مثلاً؟ گفت: هر کاری که پول خوبی داشته باشد فقط ساعت هفت از خواب بیدار شوم ساعت هشت بروم سر کار تا ساعت چهار بعدازظهر و بعد از آن بیایم خانه و عشق و حال. حالا هر کس یک عشق و حالی دوست دارد. مشروب، سیگار، دود، کتاب، فیلم، دختر یا هرچیزی. پرسیدم: هر کاری باشد مهم نیست؟ فقط از هشت تا چهار؟ جواب داد: هر کاری. حتی بگویند بیا کیسه‌کش حمام باش! و دست‌هایش را محکم روی میز زد و در ادامه به آرامی گفت: اگر کیسه‌کش حمام زنانه باشد که چه بهتر.

یک نفر دیگر هم بود. او ادامه داد: من دوست دارم همین حسی را داشته باشم که این می‌گوید. حس راضی‌بودن از خودم ولی هیچ کاری سراغ ندارم که تا بحال انجامش داده باشم و حس رضایت پیدا کرده باشم. شاید ادامه تحصیل… وسط حرفش پرید و گفت: بشاش به تحصیل! ولی او ادامه داد: شاید هم همین که این می‌‌گوید: هر کاری از هشت تا چهار بعدازظهر و بعدش عشق و حال و یک جای گرم و نرم برای نشستن و یک جای نرم و گرم برای خوابیدن رویش!

پیش خودم خیلی سعی کردم که با هشت تا چهار موافق باشم ولی نشد. تنها قسمتی که فکر می‌کنم نه تنها من و آنها بلکه تمام دنیا با آن موافق بودند همان جای گرم ونرم برای خوابیدن رویش (دقیقاً رویش) بود و البته برای من چند لیوان چایی تازه دم در طول روز. البته که این قسمت را برایشان توضیح ندادم. احتیاجی نبود.